الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

41

الغدير ( فارسي )

هنگامى كه او براى برگرداندن حكم با آن دو سخن گفت و به گونه اى كه ديدى از ايشان تودهنى خورد چرا آن موقع جريان وعده را نگفت يا مگر آن دو به گزارشگرى او اطمينان نداشتند ؟ كه اين هم مشكل ديگرى است ، و شايد هم روايت او را تصديق كردند ولى ديدند كه پيامبر وعده كرده حكم را برگرداند و بر نگردانده - و شايد هم مصلحت موجود در عمل يا شرايط و امكانات اجازه نداد كه آن وعده را عملى كند - تا در گذشته ، ولى از كجا مىتوان فهميد كه بعدها شرايط و امكاناتى براى بر گرداندن او آماده شده كه پيامبر در آن هنگام ، برگرداندن او را مجاز مىشمرده ؟ و اگر شبهه اى هم وجود داشت كه مىتوان او را برگردانيد دو خليفه ى نخست هنگامى كه عثمان درباره ى او با ايشان سخن گفت به آن عمل مىكردند ولى آن دو ، چنين شبهه اى را در كار نديدند و آن را كوچكترين اشاره اى از پيامبر نشمردند كه بر گرداندن حكم را اجازه دهد بلكه آن را گرهى - زده شده با دست پيامبر - دانستند كه باز كردنى نيست و در ملل و نحل شهرستانى 1 / 25 مىخوانيم كه : آن دو ، درخواست عثمان را نپذيرفتند و عمر دستور داد حكم را از آن جائى هم كه هست - در يمن - چهل فرسنگ دور تر كنند ( پايان ) و به همين علت است كه ابن عبد ربه در العقد و ابو الفدا در تاريخ خود 1 / 168 ، حكم را هم رانده شده ى پيامبر مىشمارند و هم رانده شده ى بو بكر و عمر و به همين گونه همه ى صحابه هيچ مجوزى براى بر گرداندن آن مرد و فرزندانش نمىشناختند و گرنه آن را دستاويزى براى نكوهش وى نمىگرفتند و او را در كارى كه كرد معذورش مىداشتند - زيرا در ميان ايشان كسى بود كه وعده‌هاى پيامبر بر وى پوشيده نماند . البته خليفه عذر ديگرى هم داشت ، زيرا به گفته ى ابن عبد ربه در العقد الفريد 2 / 272 چون عثمان ، حكم رانده شده ى پيامبر و رانده شده ى بو بكر و عمر را به مدينه برگرداند مردم در اين باره به سخن پرداختند و عثمان گفت : چه كارى را مردم بر من نكوهش مىكنند ؟ من به خويشاوندى رسيده و چشمى را روشن كرده‌ام پايان . ما نمىخواهيم با بررسى سخن خليفه عواطف اين و آن را جريحه دار كنيم و در مفهوم آن نيز سخن دراز نمىكنيم و بزرگوارانه از سر آن مىگذريم و اما تو اگر حكم و زادگانش